مرتضى راوندى
269
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
گر جدا دانى ز حقّ اين خواجه را * گم كنى هم متن و هم ديباچه را عاشقان را شد مدّرس حسن دوست * دفتر و درس و سَبَقشان روى اوست درسشان آشوب و چرخ و ولوله * نى زيادات است و باب سلسله سلسلهى اين قوم جعد مشكبار * مسألهى دور است امّا دور يار گر دم خلع و مبارا مىرود * بد مبين ذكر بخارا مىرود با دو عالم عشق را بيگانگى است * و اندر و هفتاد دو ديوانگى است مطرب عشق اين زند وقت سماع * بندگى بند و خداوندى صُداع امّا امام قشيرى و شهاب سهروردى و امثال آنها هنوز از آداب نماز و روزه و تخلّى و گرمابه گفتوگو مىكردند . غزّالى مىگفت تصوّفى كه از روى قرآن و حديث مصطفى عليه السّلام نباشد پايهاش استوار نيست . در كتاب روضة الطالبين ( ص 145 چاپ مصر ) نوشت : « اصول التصوّف اكل الحلال و الاقتداء برسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلّم فى اخلاقه و افعاله و اوامره و سنّته » . اين اندازه بود كه در فهم قرآن و حديث مصطفى ( ص ) با ديگر علما و فقها و مفسّران تفاوت داشت . وى حقايق قرآن و مأثورات دينى را بگونهيى مىفهميد كه از دريافت ديگران ممتاز بود . بالجمله غزالى در ميان صوفيان پيشين و دنبال و معاصرش از همانندهاى ابو طالب مكّى و امام قشيرى و سهروردى و محى الدين ، مقامى ممتاز و برجسته دارد امّا به آخرين مقام مولوى كه كمتر كسى دست بدان يافته است نرسيده و سنخ تصوف او اصلا با تصوفى كه مولوى از كار درآورد ، متباين است تصوف غزالى با تقشّف همراه بود نه با تعشّق . - امّا در مقام مقايسه امام احمد « 1 » با امام محمد ، بهنظر جلال همايى امام محمد « عالم صوفى است » و امام احمد « صوفى عالم » بود . امام محمد در هيچيك از سلاسل تصوف عنوان قطبيت ندارد ، بر خلاف امام احمد ، كه از اقطاب بزرگ بشمار است . » « 2 »
--> ( 1 ) . امام احمد برادر امام محمد غزالى است ( 2 ) . غزالىنامه ، پيشين ، ص 401 و 402 .